fb905d1b-0394-4afc-873a-e5d0b0ada7bb
1 که 1 1 شد
در درون سینه زخمی سوزان دارم
1 -= مدتی پیش ازاین مسئولیت نگارشی فشرده و پر آب و چشم در باب مهمان محجوب و خاموش در آرام جای مشهد خراسان بر گرده ام قرار گرفت. آری امام هشتم شعیان امام رضا که از تفیده گاه داغ وپر رنج سرشار از ثروت حاصل از جنگهای فراوان حاکمان متظاهر به دین به ایران آورده شدند. . در جستار و پژوهشی فشرده از تونل زمان وتاریخ گهر باربا همه نبردهای سهمناک و یا خاموش ایران ؛ سرنوشت باز هم بازیهای نافرجام و نابرابر و تدارکی نابرابرتر در پهنه عظیم کشور عزیز ما در چنته داشت. پس به قول بیهقی :باید دید که قضا را چه در سرها بود. از یکسو دودمانی غاصب با تمام ملزوات زور و زر و ثروتی افسانه ای از تاراج جغرافیا و ممالک فتح شده به شمشیر ان ایام در قلب اعراب پا گرفت. . به اندلس اسپانیا و دیگر از آن نیروی نظامی وفربه نو مسلمانان را تاراند . به تدریج که هارون ها و مامونها باغارتها و مشاورین بشدت سفیه و بی رحم و نیروهای امنیتی اوباش و گوش و سر به فرمان استوار شدند. گرده از هر مومن واقعی بخصوص نوادگان حضرت رسول را به هر بهانه می کشیدند. هرآن چه بدتر از این که ذهن خواننده محترم می تواند به تصور بگنجاند به مردم عامی و سیدهای زمانه خود کردند .در مقابل دیگر انسانی در این طیف می زیست واراسته و بالاتر از همه خود نیز راضی و به تقدیر خدا که ایضن رضا نام گرفت. با کرانه گی وسیعی از علم دوران خود که عالم آل محمد امام رضا (ع) کم ترین لقبی بوده که به روزگارش می خواندند. پس با رخصت از خوانندگانی علاقه ، اندکی از کل ماجرای عجیب حضور و فرجام این امام همکام را واشکافی نماییم . در این عصر انفورماتیکی پر سرعت و دسترسی به آگاهی اتفاقات و فراز و فرود وقایع علل و دلایل حضرت پرداخت. خارج نمودن به اجبارش از جقرافیای اسلامی عربستان تفدیده تا به دشت های پر برکت خراسان ایران پژوهشی برای برخی زوایای خاکستری به یادمان فرگشت فرجام خونین آن بزرگوار قلم سراند. امامی که مهمان همیشگی مشهد خود در ایران شد. ک . م
2= تاریخ سراسر عبرت است و زندگی معصومین سرمشق
در سحر گاهی دود اگین به تاریخ29 صفر امام مهمان ما ایرانیان را در مشهد خراسان دور ازچشم دشمنان و با مشایعت دوستان و عاشقان اهل بیت و ولایت زندگی 55 ساله که بیست سالش به دشواری در عرصه امامت همراه رنج گذشت را با غسلی در خوربه خاک گورستانی خلوت آرام جای همیشگی اش سپردند. همان جایی که هم اینک ازدهام علاقه مندان و عاشقان او سر به آسمان می ساید. نگارنده ساعی خواهدبود تا در این وجیزه خرد شهادتی مظلومانه با فرمان و دستانی شوم که همیشه خاموش کننده چراغ هدایت و اخلاقی زندگی سعادت آمیزبرای همه انسانها بی هیچ استثنا و تفکیکی است را واگشایی نماید. البته بی اینکه بر مسند وعظ بنشیند .حتا اگر اعجاب و عبرتی که دران نهفته کرانه ای پهناور باشد. بهر حال حد امکانات نوشتار مطبوعاتی هم محدود است. شاید هم حوصلت خواننده گرانسنگ محدود. داستان ما در اولین دهه های پر پیچ و غنج و التهاب الود گسترش پر عظمت حاکمیت اسلامی به ضرب شمشیر و کتاب قرآن شجاع دلان سربازوفادارآن بود.تصرف و پیشروی و غنیمت ها و مالیات و غیره که انبارهای ثروت سکه و طلا و گنج ها را سرازیر کرده بود. ثروت های عظیم و قدرت همواره شامه خدعه امیز مشتی دودمانهای غیر مرتبت با خاندان رسول الله به ورود و تظاهر و نفوذ می کرد. آنها که فقط از ثروت و ارتباط و سلاله ابوسفیانها و معاویه و روند بنی امیه و بنی عباس که پیام اصلی پیامبر در خلافت را به تریج فراموش و کنار می نهادند توجیه و خلاف و خشونت و اذیت را آسانتر از انصاف و احکام الهی یافتند. با ظلم و فشار مستبدانه ناشی از قدرت و نوکیسگی و عدم مقبولیت و پذیرش مردم حکم راندند.. آری همچون شری آشکار بر خزاین عظیم و بی انتها خزیده و عموم مردم مسلمان و غیر را با دوری از رعایت اصول اسلامی می ازارند. با فشارهای مالیاتی و سختی معشیت وفساد و فسخ و فجور و مرگ و نیستی و زندان پاتیمال شرافت ها و رواج دروغ و احتکار و فساد و دزدی و فرار زندگی را عذابی علیم نمودند. پس سلاله بر حق پیامبرو امامان معصوم هم بعنوان امین و تکیه گاههای فریاد خواهانه مردم بلحاظ شخصیت و شعور و دانش پای به طوفان حوادث می نهادند فارغ از نقشه ها و خدعه و فریب صاحبان جدید از دین واقعی دور و متظاهر که با زور و زر با هر نام و روشی به فجایع ای دست می زنند . که عصاره فشرده آن و اینکه چرایی علت آن باید در اینجا بیان می شود. چرا که داستان ها از تاریخند و انسانهای خیر وشر با منطق خویش در آن حضور داشته اند. به راستی با جامعه شناسی و روانشناسی و تحلیل وقایع و انسانهای دخیل در آن به نتایج و شعور جمعی درستی می توان دست یازید و بدور از اشتباهات و کژراهه ها سعادت واقعی را در زندگی عمومی خویش داشت.
( و ما ماندیم با عزلت خویش مانند ابدیت که ژرف است)
3 =از آنجای تاریخ که هماره قدرتهای غاصب وغیر مشروع و جدای از مردم با خزاینی عظیم که به حتم ازغارت ثروت مردم سرزمین های مغلوب شده و مورد حمله قرار گرفته بدست آورده اند. همچون اشیا واره هایی با نام غنیمت های جنگی طلا و سکه و جواهروکنیز و زمین و نیرو و خدم وحشم شان که تمامی ندارد. پوششی از فشار خدعه و توطئه و زهر و سم و مرگی ناجوانمردانه و غیرهدر آستین خود داشته و دارند.به د ستور مامون ، مامورین امنیتی همچون مهمانان شب درایوان انار های بزرگ قرمز و شیرین آمیخته به سمی با دوز بالا را پیش حضور مامون و به اشاره اوبه حضرت تعارف می کنند و ....آه ای بازی های سرنوشت و فرجام های خونین..پس امام در خاموشی صدای خویش که بی شک از هر فریادی بلند تر است اندکی از آن انار میل و با همه رنج و درد جانکاه ... شب بلن دمهتابی آسمان خراسان برایشان به صبح نمی رسد.
کور دلان نورسیده مال اندیش اهل صدارت و جنگ و ثروت و خوش باشی در بار ناحق مامون ، امامی را که بسیار نامهای بزرگ وصفات نیک و حق شناسانه از مردم روشن اندیش همه زمانها گرفته را به شهادت می رسانند ؟ چرا برای چند صباحی سریر قدرت خون آلود خود را داشتن....
پروردگار همه یکی است
4= و اما چرا ؟ بی شک تمامی چنین ماجراهای تراژدیک و اثر گذار انسانی از دل تاریخ بیرون کشیده خواهد شد. در یک تلاشی که سعی خواهد شد تا حافظه جمعی مردم سرزمین ها از بین نرود. عبرت و درس از تجارب زندگی را بهمراه ایمان و تقوا و احترام به حقوق و نبوغ و حریم هم به فرمایش قرآن خدا، سعادت آبیخته زندگی همگان باشد.
باری اگر بخاطر محدودیت مطبوعاتی و فشرده نمودن شیرازه کامل ماجرا را به پیش ببریم باید که با پوزش از خوانندگان و پی گیران بخصوص جوان یادآور گردم که حذف بسیاری از حواشی و رویدادهای مکمل و پیرامونی و نامها و لحظات بدون اینکه به اصل موضوع خدشه آورد نگاشته می گردد. پس با اندکی اغماض از خواننده محترم در اینجا به شرح و علت شهادت امام هشتم مهمان سرزمین ایران بدست کسانی که خود را مثلن جاودانی و نا میرا و شکست ناپذیرمی دانستند می نگاریم . پس سریعا به زمانه پنج دهه زندگی پر رنج امام رضا ع که بعد از 35 سالگی به اغاز رسالت و پیام رسانی احادیث جد بزرگوارش محمد ص و تفسیر و تفهیم قران و هدایت هر آن چیزی که وظیفه ای بر دوش یک امام درجامعه ای که خوره ناآگاهی و فساد مصنوعی بر آن افتاده می باشد. که این رسالت جمعن بیست سال به گونه زیر اتفاق شد.
1- ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.
2- پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین بود.
3- پنج سال آخر زندگی شان که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو وسیع و سترگ و پر از ثروت و حشم و خدم و حرمسرا آن روز بود.
4 = وقتی پیامبر اسلام وفات یافت بر اساس تعاریفی که همگان شنیده اید 4 خلیفه صدر اسلام یعنی ابوبکر و عمرو عثمان و علی , خلافت حکومت عرب و سرزمین های وسیع با همه ثروت عظیم بدست آمده و تسلیم شده مثلن ایران را یکی بعد از دیگری با همه ماجراهای گاهن خشن بعهده گرفتند.
دودمان ثروتمند و تجار بزرگ دنیای عرب یعنی بنی عباس به خلافتی دست یازیدند که در یک پروسه برنامه ریزی شده بنا به تعاریف پیشین نه براساس نفع و سود و چرخش روند زور مداری ، اقتصادی و برده داری و باج وخراج و لشگر کشی و نظامی گری وامنیتی نهادند. هر اندازه که عدم استقبال و مشروعیتشان کم می شد زور مداری و فشار و آزار بر مردم افزایش و بر اساس حکم تاریخ با قیام دودمانی ابولعباس سفاح عباسی در مسجد شهر کوفه خطبه امامت خودرا خواند. سرنوشت خاندان بنی عبا س ثروت های عظیم باد آورده ناشی از گسترش سرزمینها و انباشت خزاین دولتی که تا به هنوز به اظهار کارشناسان تاریخی هیچ حکومتی این همه بخت داشتن ثروت و سرمایه را بخود ندیده است. اما نا رضایتی های بیشمار سرزمینهای مختلف و خود اعراب مدام به قیام ها و جنگ و نافرمانی مبدل می گشت. همواره این خاندان با عدم مشروعیت عمومی و وحشت مدام وحاصل از آن بسر میبرد. درکنار چنین زندگی ثروت و بیم وترس وامنیتی اما همواره نگرانی از سلاله پیامبراسلام، که از احترام بی نهایت پیروان عمیق ومعتقد برخوردار بودند همواره انها را درگیر می نمود. هارون و امین و مامون با مشاورین زبده در یک پارادوکس عجیب هم خواهان نزدیک کردن فرزندان راستین اسلام خواستار مشروعیت برای خویش بودند و هم خواهان به شهادت رساندنشان.البته با مرگ هارون ، فرزند اولش امین این مسئولیت را گرفت که با قتلش توسط برادر قدرت به مامون رسید که اولین کارش کنترل اعمال فشار بسیار زیاد به حضزت رضا (ع) برای حضور در دربار و داخل حکمت بود.
آه که چه تضادی در بین زیستن و زندگی ها است
5= مامون مسئولیت مدینه و مناطق اعراب را به نمایندگانش داده و خود در مرو ماند. چرا که نارضایتی در ایران زیاد شده و او به مشاورت وزیر اعظمش فضل بن سهل و مامورین امنیتی برنامه جدیدی را برای حضرت رضا که مشتاقان خود را داشت طراحی کردند. یعنی با گرفتن مجلسی باشکوه از بزرگان پیشنهاد خلافت!! را به حضرت داد . به مکر خود را خسته و مایل به برکنار ماندن معرفی می کرد. چرا که اگر ایشان نپذیرد، مامون از این موضوع استفاده کند. اگرامام بپذیرد و داخل نظام غیرمشروع اوشود استفاده ای دیگر از این قضیه بکند. بقول امروزی ها یک نوع پیشنهاد برد برد. اما ایشان بعد از دوماه زمان هنوز پاسخی نداده بود. این بار پیشنهاد ولایتعهدی مطرح گردید . باز هم از پاسخ خبری نبود. بلاخره پای تهدیدات جدی به میان آمد.در اینجا با شرطی که حضرت گذاردند ولایتعهدی پذیرفته شد. ماجرای کوچ ایشان از مدینه به مرو ، سفر در راه میان مردم حتی با اینکه از راههای غیر معمول آوردند و بحث ها و و فشارها تا به شهادت ناجوانمردانه و خصوصیات و شخصیت برجسته ایشان و پایان ومقصود مهمان خراسان رضوی ایران ما دراین سده ها به گونه زیر به داستان زیر اتفاق افتاد.
6 = ایده های مزورانه مامون :
مأمون درصدد بر آمده بود تا نقشه های شومی را که اندکی به عمر حکومتش شاید که بیفزاید اجرا کند. انهم با زندگی اشخصیتی که طرفداران خاصه خود را داشت. بویژه که خلیفه امین تصمیم داشت تشنجات و بحرانهایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود را از میان بردارد . برای استقرار پایههای قدرت خود، محیط را می بایست که امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه تازه ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کنارهگیری کند، زیرا حساب میکرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام میپذیرد و یا نمیپذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار میداد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت . همین امر مشروعیت خلافت او را پس از ایشان نزد تمامی گروهها و فرقههای مختلف مسلمانان را تضمین میکرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد. حکومت هم به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت مینگریستند وسپس پیروان حضرت خلافت امین را شرعی تلقی میکردند. او را مثلن به عنوان جانشین امام میپذیرفتند. عامه مردم هم چون حکومت را مورد تایید امام دیده بودند لذا دیگر قیامهایی که گاهن بر ضد حکومت او انجام می گرفت، انگیزه و مشروعیت خود را از دست میداد. امین میاندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود میکند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه میشد. بهانه اعتراضات که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان توجیه داشت منفعل می شد. از طرفی او میتوانست حضرت را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد . هر حرکتی از سوی ایشان و اعوان انصار را به بهانه ای سرکوب نماید. همچنین او گمان میکرد که از طرف دیگر برخی از هواداران متعصب و عصبی ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار داده و ایشان جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست میدهد.
لااله الا الله
خلیفه امین حالا از موضع دیکتاتوری بسیار ثروتمند دستور داد حضرتش را از راههایی که کمتر با هواداران برخورد داشته باشد، بیاورند..ماموران عرصه خلافت او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال او رفتارش را به او گزارش میدادند. ایشان در طول سفر ابه مرو، هر کجا توقف می کردند در حد مقدور با مردم منطقه صحبت می کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را می شنیدند، همگی به استقبال حضرت می آمدند. در این هنگام از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروههای بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه می داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند میدهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد.... حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لاالهالاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم." این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لاالهالاالله که مقوم اصل توحید در دین میباشد، اقراری مهم می باشد. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت میدانند. چون حضرت رضا وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد. در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی هیچ کس را بهتر و صاحب حقتر به امر خلافت از علی بن موسی رضا ندیدم ام" پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفتهام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر حضرت اصرار ورزید. اما ایشان فرمودند: "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید. بسیار بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول میکنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو میدانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."
از امام رضا ع بیشتر بدانیم : از فرزند ایشان امام محمد تقی(ع) امام نهم نقل است: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بودهاند و ایشان را برای امامت پسندیدهاند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بودند."
یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان میباشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام می داد. و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل اشتهارشان بود.میباشد با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن میگردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمیتواند سرچشمه گرفته باشد.
*حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی میپرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست میداشتند و به ایشان همچون پدری مهربان مینگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان برای خودداشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه میفرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچههای شهر مدینه عبور میکردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من میآوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام میدادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مىنگریستند."
رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، میگوید: �آن حضرت در هیچ شهری وارد نمیشد مگر اینکه دوستانش به او روی میآوردند و مسائل خود را میپرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ میگفت و احادیث میفرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار او در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان از مردان عابد روزگار ما است"� خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونهای بود که حتی مخالفین را نیز شیفته و مجذوب خود می نمود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار میکرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمینمود. یکی از یاران امام میگوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که میتوانست نیازش را برآورده سازد رد نمیکرد . در حضور دیگری پایش را دراز نمیکرد. به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم بود. چون سفره غذا به میان میآمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره میخواست. شبها کم میخوابید و بسیاری از شبها را به درازا عبادت میکرد. بسیار روزه میگرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمیکرد. کار خیر و انفاق پنهان داشت. بیشتر در شبها، مخفیانه به فقرا کمک میکرد." یکی دیگر از یاران ایشان میگوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت میکرد، لباسهای خوب میپوشید).
برخی از قصار های حضرت رضا : "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."
: "علم و دانش همانند گنجی میماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر
: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."
: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."
: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."
تاریخ پر بار انسانی تا زمانیکه زور را بخواهد بر حقیقت بپروراند چنان مامون های جلاد و زر اندوزی خواهند ساخت. چه با سکه های زرین که ثمره حمله و کشتار و غنایم و غارت گری ها باشد و چه با نیروی همیشگی چاپلوسان گرد خویش که درکی از انسان زیستی و شرافت ندارند. راه روان طریقت انسانهای شریف و مردم دوست از کوره راههای دشوار زندگی به چالاکی می گذرند و به شاهراه ایمان و عمل و پاکی دست می یازند. ازنگارنده این رساله یادمان گونه از امام هشتم خاص شیعیان نپرسید که سده ها مهمان خاک خراسان رضوی ایران ما هستند در این معامله کوتاه زندگی عصر ایشان چه کسانی بردند و چه کسانی به گرداب حضیض انسانی فرو افتادند. تاریخ و سرنوشت به اشاره ای جایگاهها را مشخص کرده ومی کند. خرد همواره دارای توانمندی بلقوه ایست و چنین نوشتارهایی شاید خواستار شکافتن این قانونمندی ها باشد. اری در جهان مامون ها فقط با حیله پول و مقام زر وزور نه با قوانین عادلانه وآزاد بر قلبها، خواسته اند حکومت کنند. این را با یک نظر کوتاه به آرام جای همیشگی ایشان در توس که به مشهدی مبدل گشته سراسر از مشاهده نمود. آری براستی در سنگلاخ تاریخ راه همواره آسان نیست.
با احترام پژوهش و تحقیق کوروش مهیار
بخش ترجمه عربی انگلیسی از گوگل ترانسلت
پیشترها این رساله درهمایش و سالگشت خاص امام رضا
از استان گیلان موفق به تقدیرو جایزه آستان رضوی گردید. نویسنده
برچسب:
نویسنده: نیکان میرزاده