عشق و سپاس 1
هر طوري است پيرمرد را که کمي کوفته شده لنگان جلوي اتومبيل مي نشانم. خودش از اينکه سر صبحي با عجله و غفلتا به سپر جلوي ماشينم خورده و افتاده شرمنده است. سيماي خوب و مهرباني دارد. من اصرار دارم که او را تا مطب يا درمانگاه رسانده و از وضعیتش مطمئن شوم. اما او که به نظر مي رسد درد را در پاي خود حس مي کند با جابجا کردن نان سنگک تازه با اين کار موافق نيست و مي گويد که هر روز صبح نان سنگک تازه مورد علاقه همسرش را گرفته و با او در بيمارستان صبحانه ![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: نیکان میرزاده