
کارخانه و کارواعتیاد و طلاقمی بینمش که آمده به کمیته امداد و می خواهد مدد جو شود. می پرسم چرا می خواهی مدد جو شوی؟ تو هنوز سنی نداری؟ با تلاشی که در جلو گیری از بغض دارد می گوید چون من و شوهرم داریم جدا می شیم. می پرسم چرا طلاق؟ می گوید چون که شوهرم معتاد شده. می پرسم چرا معتاد شد؟ چون که از کار بیکار و بی حقوق و پول شده . می پرسم چطور بیکار شد؟ می گوید چون کارخانه اش بعد از اختصاصی سازی و واگذاری به قیمت مفت به نابلدها و خودی ها؛ صاحبان تازه به بهانه هایی آنرا تعطیل کردند. چه کوتاه و موجه همه چیز را می گوید. می پرسم فکر می کنی چه باید بشود؟ خیلی ساده می گوید: کارخونه،کارخونه باید بازگشائی شود. شوهرم آدم خوبیه . به سر کار میرفت. زحمت می کشید.با خستگی کار در کارخونه دیگه وقت و جائی برای اع...
ادامه مطلب